عشق هرگز نمی میرد...

عشق هرگز نمی میرد....

 

 

پرنده ماده روی زمین افتاده و منتظر شوهرش است.

 

 

 

پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد.

  


پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد، اما متوجه بی حرکت بودن وی می شود لذا  شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد.

  

 

لحظه ای که  متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند.

 
 

در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد.

 

 
در آخر مطمئن می شود که عشق به او باز نمی گردد، لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام می ایستد.

 

 

امشب دیگر سکوت را بشکن یگانه ام!

ببین این منم

این منم که به کلبه عشقمان بازگشته ام!

جای تو خالی است...
 
ببین کلبه را امشب چراغانی کرده ام

از این دیوار به آن دیوار ریسه کشیده ام

برگرد یگانه  من!
 
راستی آسمان را ببین

لباس مهمانی برتن کرده است

او را هم امشب دعوت کرده ام

تا در آغوش هم به ستارگان پیراهنش خیره شویم...
 
من را ببین!

ببین دستان سنگدل خزان چه برسرش آورده است

ببین غم دوری تو چگونه بغضش را تکه تکه کرده است

ببین چگونه احساسش هزار پاره شده است

ببین لبانش رنگ لبخند را از یاد برده اند

ببین...

برگرد نازنین یگانه ام!

برگرد تا کلبه عشقمان را ستاره باران کنیم

برگرد تا دور تا دور باغچه را بنفشه بکاریم

برگرد تا امشب از بوی اطلسی ها سرمست شویم

برگرد که من آغوش سبز تو را می طلبم

برگرد? برگرد برگرد...

اگر بیایی تمام شهر را گلباران میکنم

اگر بیایی تا صبح غزل عشق برایت می خوانم

اگر بیایی...

راستی از کدام سو می آیی؟

از آسمان? از پشت ماه یا از ورای امواج دریا؟

همسایه پری دریایی شده بودی

که مرا از یاد بردی

یا ماه تو را افسون کرده بود؟!

برگرد که امشب

بهار چشمانش را سرمه کشیده است

برگرد که امشب

گیسوان مواج دریا را به امانت گرفته ام!
 

امشب آنقدر می نویسم تا تو بیایی...
 

کاش! به عطر اطلسی ها قسمت می دادم


راستی امشب بلبلان را هم خبر کرده ام

تا من و تو زیر باران آوازشان تاصبح برقصیم!
 

باران...

میدانم که عاشق بارانی اصلا ای کاش! من باران بودم تا شاید

دوستم میداشتی...

هروقت باران اشکهایش را پشت شیشه اتاق می ریخت

من به یادت اشکهایم را روی گلهای قالی می ریختم...
 
برگرد امشب یگانه ام!

شب تابها را گفته ام که کلبه مان را نورباران کنند!

به گلهای سرخ گفته ام که کلبه را عطر افشان کنند!

میدانم که گل سرخ را دوست داری

ای کاش! گل سرخ بودم تا شاید دوستم میداشتی!

باورت نمی شود!

تا نبینی باورت نمی شود

حتی در خیالت هم نمی گنجد که امشب چه مهمانی برپا کرده ام!

ولی تا تو...

ولی تا تو نیایی جشن من رنگ عشق نمی گیرد...
 
برگرد امشب نازنین یگانه ام!

سحر نزدیک است نگذار که طلوع خورشید بزم شبانه مان را بر هم بزند!

آخر فردا دیگر من نیستم که برایت لبخند بزنم

دیگر فردا من نیستم که نگاهت را بوسه باران کنم

دیگر فردا من نیستم که سرم را مهمان شانه هایت کنم

دیگر فردا من نیستم که احساسم را نقاشی کنی!

برگرد امشب نازنین یگانه ام! سحر نزدیک است

دیگر فردا من نیستم? من نیستم

منی...

نیست نیست نیست!
 
 

 

/ 4 نظر / 4 بازدید
مژگان

عشق نواييست پر شکوه اما جلالي ندارد. عشق شروعيست از تمام پايان ها اما بي پايان است. عشق نسيميست از بهار اما خزان از آن مي تراود. عشق کوششيست از تمام وجود هستي اما بي نتيجه. عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد. عشق.........

امید

سلام وبلاگ زیبا و پرمحتوایی دارید. خوشحال میشم به وبلاگم بیاید وتبادل لینک کنیم. در صورت توافق در قسمت نظرات اعلام کن تا سریع لینکتون کنم. موفق و شاد باشی. www.1photo.persianblog.ir آخرین عکس[گل][گل][گل][گل]

سحر

سلام [گل]

سحر

زیباست [دست][دست][دست] قالب وبلاگتم قشنگه موفق باشی[گل]