برای دلم

z1.gif

 ديشب از دست دلم خسته شدم 
شرح اين دل نتوانم که زبان بسته شدم

گفتم اين دل چه دلي است شور ندارد انگار   
بهتر است دل را ببرم در بازار

دلم از سينه درآرم ببرم بفروشم  
سکه اش مي بخرم هي نوشم

سينه را چاک زدم دل که به کف اوردم   
بر سر کوي گذر آوردم

دلربايي دل ما خوب بريد   
دل بدادم و دلم خوب خريد

بي دل و خسته به راه افتادم   
سکه در دست زپا افتادم

ميکده ديدم و هوشيار شدم   
 همدم ساقي و پيمانه شدم

babolsarnew1.jpg

ناگهان چشم بر آن مشتري دل که فتاد   
جام مي از لب من بر دهن خاک فتاد


مشتري گفت به آواز خونين   
دل نخواهم که مرا کرده غمين

من نخواهم دل تو سکه من بازده
تا نگفتم به کسي که من بازده

گفتم اي دوست دلم کو که چه کرد 
که چنين حرف تو را عکس بکرد

گفت ساغر تو خودت ميداني   
دل که لبريز غم است از چه تمنا داري

/ 1 نظر / 9 بازدید
مهسا

وبلاگ قشنگی داری . ممنونم از این که سر زدی .