آدمک آخر دنياست بخند..... آدمک مرگ همينجاست بخند..... آن خدايي که بزرگش خواندي..... به خدا مثل تو تنهاست بخند..... دستخطي که تو را عاشق کرد..... شوخي کاغذي ماست بخند..... فکر کن درد تو ارزشمند است..... فکر کن گريه چه زيباست بخند..... صبح فردا به شبت نيست که نيست..... تازه انگار که فرداست بخند  
 

نامه ای به زندگی


*لطفا اسپیکرهای خود را روشن کنید*

نامه ای به زندگی

در فاصله بین یک بهار تا زمستان جوانه ای در من روئید ، بزرگ شد ، شکوفه داد ، تنومند شد تا به پائیز رسید ، برگهای ریز و درشتش به زمین افتاد وکسی صدای خش خششان را نشنید تا سردی زمستان از راه رسید و من ناآگاه به خودم آمدم که در این میان تو را کجا جا گذاشته ام ای زندگی من. در این فاصله تو به من درسهایی دادی که شاید قبلا شنیده بودم اما هیچگاه درک نکرد بودم درسهایی مانند اینکه :

    

 

 

 

 

    - زندگی شروعیست که پایانی نامعلوم دارد در تمام ثانیه ها به ما فرصت می دهد سلام کنیم ، دوست بداریم ، حتی خداحافظی کنیم اما این ما هستیم که آنها را به تاخیر می اندازیم به امید آنکه فردا تکرار می شوند غافل از آن که شاید بار آخری باشد که فرصت داریم.

   - زندگی با هدف معنا پیدا می کند با انگیزه شروع می شود و با امید پیش می رود و هر گاه یکی از آنها نباشد فرمان ایست می دهد . نمی دانم چرا ما آدمها همیشه منتظریم تا کسی از راه رسد و به ما انگیزه دهد تا شروع کنیم  غافل از آنکه هیچ وقت و هیج زمانی این اتفاق نمی افتد و تنها کسی که می تواند به ما کمک کند خودمانیم و خودمان.

   - ما آدماها بارها و بارها و به دلایل مختلف از خودمان به خاطر دیگران گذاشته ایم اما ای کاش یک بار صادقانه از خودمان می پرسیدیم آیا ارزشش را داشت یا نه؟

 

   - همه ما دوست داریم دوست داشته باشیم، دوستامان داشته باشند ولی نمی دانم چرا همیشه ما آدمهایی را دوست دایم که دوستمان ندارند و آدمهایی ما را دوست دارند که دوستشان نداریم. اشتباه ما آدمها این است که می خواهیم دیگران را آنطور که ما دوست داریم تغییر دهیم تا دوستشان بداریم لحظه ایی به این فکر نمی کنیم تا دیگران را همان گونه که هستند دوست بداریم.

   - ما آدمها خواسته و ناخواسته وارد زندگی همدیگر می شویم ، مدتی می مانیم و زمانی هم از همدیگر جدا می شویم اما هیچ چیز در این دنیا بی حکمت نیست. اینکه که چرا دیگران به زندگی ما راه پیدا می کنند و ما به زندگی دیگران معمای حل نشدنی نیست یک عبور است با هزاران دلیل روشن و تیره که ما باید از خودمان بپرسیم و جواب بدهیم.

   - همه چیز در این دنیا قانون دارد تولد، زندگی ، مرگ و ... اما تنها چیزی که قانون ندارد احساس ما آدمهاست درست مانند جاده ایی ایست که نه چراغ قرمزی دارد که فرمان ایست دهد ، نه چرا سبزی که فرمان حرکت ، نه علامتی که راه را نشان دهد ، نه ماموری که جریمه کند ، نه حتی خط عابر پیاده ایی که بعضی وقتها به دیگران هم اجازه دهیم از آن عبور کنند.

تازه فهمیده ام گذر زمان آدمها را بزرگ نمی کند این که سن آدمی بالا رود دلیل برگی او نیست زندگی زمانی آدم را بزرگ می کند که با آن زندگی کنیم ، گذر زمان در حالی که در یک قفسه شیشه ای آدمها را تماشا کنی زندگی نیست ،  این که از دور برای کسی دستی تکان دهی زندگی نیست. زندگی اشک و لبخند به تنهایی نیست زندگی بودن و  نفس کشیدم نیست ، خواب و بیداری نیست ، عشق و غرور هم به تنهایی نیست.

آه ، چقدر دلم می خواهد از ته دل فریاد زنم ، جایی روم که خودم باشم و خدای خودم ،  بگویم تا بشنوم ، بگوید تا بشنوم ، بخندم و اشک ریزم برای کسی که ارزش دوست داشتن دارد . ارزش از خود گذشتن و فدا شدن دارد.

تازه فهیمدم که منتظر زمان شدن همیشه  چیزی را حل نمی کند ، شاید جایی صبر لازم باشد و جایی امر به رفتن باشد امام زمانی هم ایستادن و حتی به عقب بازگشتن بهترین راه چاره است . حتی اگر برخلاف آنچه باشد  که ما می خواهیم. نمی خواهم در این وادی زمان بایستم و یا حتی به عقب بازگردم ، نمی خواهم چیزی را فراموش کنم و یا از کسی گله کنم نه فقط می خواهم از همه آنها درس بگیرم .

 

 

 

همیشه رفتن چاره کار نیست گاهی ماندن هم چاره کار نیست پس چه باید کرد ،

کاش بین آن دو نیز راهی بود؟!

 




چکه ايي از ناودان احساس قاصدک - سه‌شنبه ٧ دی ۱۳۸٩




زندگي رسم خوشايندي است
زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ
پرشي دارد اندازه عشق
زندگي چيزي نيست
که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود



يادداشت هاي قاصدک
نويسنده وبلاگ


نگاهي به گذشته ها


مطالب اخیر


لينک دوستان


آمار وبلاگ




طراح قالب