آدمک آخر دنياست بخند..... آدمک مرگ همينجاست بخند..... آن خدايي که بزرگش خواندي..... به خدا مثل تو تنهاست بخند..... دستخطي که تو را عاشق کرد..... شوخي کاغذي ماست بخند..... فکر کن درد تو ارزشمند است..... فکر کن گريه چه زيباست بخند..... صبح فردا به شبت نيست که نيست..... تازه انگار که فرداست بخند  
 

صدای تو


اسم من و صدا بزن، بذار دوباره گل کنم

بذار برای نوشدن، دست صدات و پل کنم

خزون زردم و ببین، سبز همیشه نازنین

خزون و بشکن و بذار، بهار دوباره گل کنم

 

اسم من و صدا بزن، معجزه گرمترین صدا

که لنگ اعجاز توام، معطل یه نیم نگا

نگاه تو ترانه و، شعر و قصیده  وغزل

صدای تو چه بی دغل، صدای تو چه بی ریا

لبالب از شب زدگی، پر از زوال و ظلمتم

ولی هنوز سستی شب، من و نداده عادتم

هنوز پر از وسوسه، بی هوس شکفتنم

خورشید شب شکن نذار، عبث بشه حکایتم

 

اسم من و صدا بزن، بذار دوباره گل کنم

بذار برای نوشدن، دست صدات و پل کنم

خزون زردم و ببین، سبز همیشه نازنین

خزون و بشکن و بذار، بهار دوباره گل کنم

 

شاعر تنهای توام، تا ته شعر من بیا

که آخرین  شقایقم، تو این کویر دل سیا

گنج نفیس من تویی، گرچه فقیرم و خراب

من و بساز و تازه کن، با نم این ترانه ها




چکه ايي از ناودان احساس قاصدک - چهارشنبه ٥ اسفند ۱۳۸۸




زندگي رسم خوشايندي است
زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ
پرشي دارد اندازه عشق
زندگي چيزي نيست
که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود



يادداشت هاي قاصدک
نويسنده وبلاگ


نگاهي به گذشته ها


مطالب اخیر


لينک دوستان


آمار وبلاگ




طراح قالب