آدمک آخر دنياست بخند..... آدمک مرگ همينجاست بخند..... آن خدايي که بزرگش خواندي..... به خدا مثل تو تنهاست بخند..... دستخطي که تو را عاشق کرد..... شوخي کاغذي ماست بخند..... فکر کن درد تو ارزشمند است..... فکر کن گريه چه زيباست بخند..... صبح فردا به شبت نيست که نيست..... تازه انگار که فرداست بخند  
 

تقدیم به همسرم


به احترام عشق یک دقیقه سکوت

برای یک عمر تو را داشتن دستهایم رو به قنوت

 

 
 آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن
 
منو از این دلخوشیا ، آرامشم ! جدا نکن
 
من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم
 
واسه بودنه کنارت تو بگو، به هر کجا پر می کشم
 
منو توی آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه
 
بوسیدنت برای من تولد یک نفسه
 
چشمای مهربون تو منو به آتیش می کشه
 
نوازش دستای تو عادته ترکم نمی شه
 
فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار
 
به پای عشق من بمون ، هیچ کسو جای من نیار
 
مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن
 
فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من!

 

 




چکه ايي از ناودان احساس قاصدک - دوشنبه ۱۱ دی ۱۳٩۱




زندگي رسم خوشايندي است
زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ
پرشي دارد اندازه عشق
زندگي چيزي نيست
که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود



يادداشت هاي قاصدک
نويسنده وبلاگ


نگاهي به گذشته ها


مطالب اخیر


لينک دوستان


آمار وبلاگ




طراح قالب