آدمک آخر دنياست بخند..... آدمک مرگ همينجاست بخند..... آن خدايي که بزرگش خواندي..... به خدا مثل تو تنهاست بخند..... دستخطي که تو را عاشق کرد..... شوخي کاغذي ماست بخند..... فکر کن درد تو ارزشمند است..... فکر کن گريه چه زيباست بخند..... صبح فردا به شبت نيست که نيست..... تازه انگار که فرداست بخند  
 

تقدیم با عشق


 

 

ناب ترین شعر دلم را به تو تقدیم کنم


غزلی از دل و از جان به تو تقدیم کنم


آه ای دل که ز تنهایی خود تنگ شدی


قصه‌ی غصه‌ی جان را به تو تقدیم کنم


یاد تو تا به ابد در دل ما جاوید است


چشم سر، ساز دلم را به تو تقدیم کنم


زاهد دیر مغان چون به دمش بوی توشد


گفت جام می دل را به تو تقدیم کنم


نکته گویم به دلت گر که ز طاها خبریست


این دل و شور و هوی را به تو تقدیم کنم


نیک دانم که خیالی به سرم پر زده است


عشق خواهد که دلم را به تو تقدیم کنم

 




چکه ايي از ناودان احساس قاصدک - پنجشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٩




زندگي رسم خوشايندي است
زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ
پرشي دارد اندازه عشق
زندگي چيزي نيست
که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود



يادداشت هاي قاصدک
نويسنده وبلاگ


نگاهي به گذشته ها


مطالب اخیر


لينک دوستان


آمار وبلاگ




طراح قالب