آدمک آخر دنياست بخند..... آدمک مرگ همينجاست بخند..... آن خدايي که بزرگش خواندي..... به خدا مثل تو تنهاست بخند..... دستخطي که تو را عاشق کرد..... شوخي کاغذي ماست بخند..... فکر کن درد تو ارزشمند است..... فکر کن گريه چه زيباست بخند..... صبح فردا به شبت نيست که نيست..... تازه انگار که فرداست بخند  
 

اعجاز قرآن


تا به حال به نقش اعداد در قرآن توجه کرده اید؟

بسم الله الرحمن الرحیم 19 حرف است و کلمه « اسم» 19 بار در قرآن آمده است و کلمه جلاله «الله»  2698 بار که مضربی از

19 است(19*142) . و الرحمن 57 بار (3*19) در قرآن آمده است.

دنیا 115 بار و آخرت 115 بار

گیاه 26 بار و درخت  26بار

کلمه «تابستان گرم» 5 بار و کلمه «زمستان سرد» نیز 5 بار

زکات 32 بار و برکت 32 بار

شراب 6 بار و مستی هم 6 بار

فقر 13 بار و ثروت 13 بار

فرسته 88 بار و شیطان 88 بار

بهشت 77 بار و جهنم 77 بار

شیاطین 68 بار و ملائک 68 بار

حیات 71 بار و موت 71 بار

کلمه «یوم» به معنای روز به صورت مفرد 365 بار به تعداد روزهای سال شمسی در قرآن آمده است.

شهر به معنای ماه 12 بار(درست به تعداد ماه). کامه الساعه(ساعت) در قرآن 24 بار به کار رفته است.

سماوات السبع یا سبع السماوات (هفت آسمان) 7 بار استفاده شده است.

سجده و مشتقات آن 34 مرتبه به کار رفته که برابر مجموع سجده های 17 رکعت نماز شبانه روزی است.

مشتقات وحی به تعداد اوصیای الهی 12 بار به کار رفته است.

لفظ شیعه و مشتقاتش 12 بار نیز آمده است.

کلمه قمر دقیقا 1389 بار تکرار شده یعنی درست برابر با اولین سفر انسان به ماه به تاریخ هجری قمری 1389.

شماره سوره حج در قرآن 22 است .یعنی بیست ودومین سوره قرآن. جالب اینجاست که شهر مکه، قلب این اتفاق مهم درست

 در عرض جغرافیایی 22 قرار گرفته است.

 




چکه ايي از ناودان احساس قاصدک - چهارشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٦




برای امام شهيدان يا حسين(ع)


می خوام يه قصه بگم از سرشت آدما 

روزی که تو آسمون تک و تنها بود خدا ! 
 

اون روزا آسمونا رنگشون آبی نبود! 
 

تو دل ستاره ها درد بی خوابی نبود ! 
 

یه روزی خدا اومد یه ذره خاکُ گرفت! 
 

به هوای عشق تو گِل آدم و سرشت! 
 

برا خوشحالی تو این زمین و آفرید 
 

 این همه کهکشونو روی دامن تو چید !
 

 برای چشمای تو بهشت و بهونه کرد!
 

 با ناز نگاه تو دوزخ و ویرونه کرد! 
 

برا عطر نفس هات نسیم و آواره کرد! 
 

برای بچگی هات زمین و گهواره کرد!

خورشید و برای تو ، توی آسمون گذاشت! 
 

گلای سرخ و فقط، برا خاطره تو کاشت! 
 

بارون و به خاطر سبزی دل  به تو داد! 
 

برا بوییدن تو خودشو رسوند به باد ! 
 

از سیاهی چشات قطره ای جوهر گرفت !
 

 بعد از اون شد که دیگه ، شب زیبا سر گرفت! 
 

از صدای گریه هات رعد و برق و آفرید ! 
 

دونه های اشکتو روی دریاها پاشید! 
 

امید رو  به یاد تو به زمین ارزونی کرد ! 
 

از غم چشمای تو تو پاییزو زندونی کرد! 
 

روزی که خدا تو رو سرور دنیا می کرد ! 
 

با گلاب عشق ِ تو دل ها رو معنا کرد!

 




چکه ايي از ناودان احساس قاصدک - شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٦




برای دلم


 ديشب از دست دلم خسته شدم 
شرح اين دل نتوانم که زبان بسته شدم

گفتم اين دل چه دلي است شور ندارد انگار   
بهتر است دل را ببرم در بازار

دلم از سينه درآرم ببرم بفروشم  
سکه اش مي بخرم هي نوشم

سينه را چاک زدم دل که به کف اوردم   
بر سر کوي گذر آوردم

دلربايي دل ما خوب بريد   
دل بدادم و دلم خوب خريد

بي دل و خسته به راه افتادم   
سکه در دست زپا افتادم

ميکده ديدم و هوشيار شدم   
 همدم ساقي و پيمانه شدم

ناگهان چشم بر آن مشتري دل که فتاد   
جام مي از لب من بر دهن خاک فتاد


مشتري گفت به آواز خونين   
دل نخواهم که مرا کرده غمين

من نخواهم دل تو سکه من بازده
تا نگفتم به کسي که من بازده

گفتم اي دوست دلم کو که چه کرد 
که چنين حرف تو را عکس بکرد

گفت ساغر تو خودت ميداني   
دل که لبريز غم است از چه تمنا داري




چکه ايي از ناودان احساس قاصدک - سه‌شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٦




زندگي رسم خوشايندي است
زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ
پرشي دارد اندازه عشق
زندگي چيزي نيست
که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود



يادداشت هاي قاصدک
نويسنده وبلاگ


نگاهي به گذشته ها


مطالب اخیر


لينک دوستان


آمار وبلاگ




طراح قالب